(۲۷/۱۰/۱۳۸۹)مختص برا یادآوری
چه لطيف است حس آغازي دوباره،
و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس…
و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن!
و چه اندازه شيرين است امروز…
روز ميلاد…
روز تو!
روزي که تو آغاز شدي!
تولد مبارک 
باور کن عاطفه ماههاست زيباترين جملات را براي امروز کنارگذاشته بودم امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همينطور بي وزن و بي هوا آمدم بگويم
.
.
.
. تولدت مبارک عزیزم.
دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!
سه شنبه ۲۲/۵/۸۷یکروز به یاد موندنی دیگه با عشقم عاطی
چه خوبه که یکی رو داشته باشی که باعث قشنگی زندگی بشه که من خوبشو دارم




من بی تو می میرم عاطی
دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت ![]()
می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم
![]()
چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست
![]()
شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم
![]()
اين عشقي که به من بخشيدي براي هميشه زنده خواهد ماند تو هميشه آنجا هستي ،هنگاميکه فرو افتم ضعف مرا مي ستاني و به من نيرو وقدرت مي بخشي و براي هميشه دوستت خواهم داشت و در کنارت مي مانم همچو فانوسي در تاريکترين شبها بالهايي خواهم بود، که در طول پرواز ياري ات خواهم کرد و در طوفان سر کش ،سر پناهي براي تو خواهم بود
![]()
فقط عشق
با چشات دوست دارم رو تو گوشم داد زدی
به می و جام و سبو باده پرستم کردی
موندنی باشی همیشه
سیاوش از دیرباز علاقه ای به استفاده از کلام روشنفکر مأبانه و غیر مردمی نداشته است و با انتخابی آگاه, به دام ابتذال ناشی از ساده پسندی و بی هویتی هم نیفتاده است. فضای ترانه های او فضایی روشن و امیدبخش است, به دور از سایه های خاکستری و سیاه رایج در ترانه ی نوین ایران.
موسیقی و صدای سیاوش همچون زندگی اش ساده, روان و بی پیرایه است و به سادگی در ضمیر پاک جوانان می نشیند و شاید از این روست که جوانان بسیار دوستش می دارند چرا که جوانی مظهر سادگی و یکرنگی ست. سیاوش قمیشی مانند سرزمین زادگاهش انسانی آفتابی است, آفتاب وجودش بی غروب باد.
![]()

دستت را به من بده تا از تاریکیها نترسیم![]()
دستم را بگیر تا از آتش بگریزیم![]()
آنانکه همه سوختند![]()
تنها بوده اند.
(سیاوش قمیشی)

::. هرگز وقتت را با کسي که حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران.::
زندگی زیباست*** اما بدون غم![]()
مرگ زیباست*** اما بدون گناه![]()
دوستی زیباست*** اما بدون کلک![]()
عشق زیباست*** اما بدون دروغ![]()
دنیا زیباست***اما بدون درگیری![]()
گل زیباست***اما بدون ریشه ![]()
سکوت زیباست***اما بدون یار![]()
شیشه زیباست***اما بدون تیرگی![]()
برف زیباست***اما بدون رهگزر![]()
خانواده زیباست***اما بدون دوری![]()
ما هم زیباییم ***اما بدون ماسک![]()

پاییز در راه است.فصلی که برای بعضی دلها شروع تلخ یک فاصله است و برای بعضی دیگر شروع یک وصل...پاییز در راه است و طبیعت از لبخند افتاده .غمگین گوشه ای نشسته است و می باراند بغضی را که از بهار و تابستان بر قلبش نشسته بود و تحملش می کرد.فصل به فصل...
ابرها جنجال می کنند و چتر من تحمل ندارد گوش خود را میگیرد.بدون او طبیعت را در آغوش می کشم.و باران می بارد بر تن ذهنم ...طبیعت از لبخند افتاده است اما غم تلخی بر نگاهش نیست .غم عشق است که موج می اندازد به غروب ها و شب های پیش از پاییز...این روزها ی پیش از پاییز هم بغض می شوم با آدم های دورم٬ آدم هایی که در بر قلبم اند.و آدم هایی که دورند از من و دور است فکرم از فکرشان.هم بغضم و با هم می باریم.من و آن ها و طبیعت و آسمان... پاییز تنها فصلی است که هم زمین می بارد بر اشک های آسمان و هم آسمان بر زمینیان...
بوی پاییز می آید. پیچش رایحه ای گنگ را در تن لحظه ها حس می کنم .که غم هم می زاید که شادی که مرگ که زندگی...سکون و تحرک٬ عشق و مهر.مهرمهر...آبان آذر.
این روزها با طبیعت بارانی می گذریم به انتظار.



دیگه نه غروب پاییز رو تن لخت خیابون نه به یاد تو نشستن زیر قطره های بارون

واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همین بود وقتی دل تنگی این خاک توی لحظه هام می شینه
تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره
ولی من میمونم اینجا با دلی که دیگه تنگه میدونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه
عزيزم غم جدايي تو کم نيست
کم نيست غم بي کسي،غم بي همنفسي
کم ميست غم بي تو نفس کشيدن
کاش بيايي و به اين انتظار پايان ببخشي
کاش بيايي و بهار رو با وجود نازنينت بياري
بگو اين روز ها به پايان ميرسه که من يکي باورم نميشه
بگو اين تنهايي و اين شب تاريک پاياني داره که من يکي باورم نميشه...بيا ناجي قلبم بيا آرزوي قشنگم...
بيا پاد شاه قصه هاي من
بي تو تنها و شکسته ام به گوشه اي نشسته ام
تمام اين سالها فقط به تو انديشيدم
اي بهار زندگاني ام
اي آرزوي هميشگي ام
تو که نيستي دل من داد مي زنه
لحظه لحظه تو رو فرياد ميزنه
دنيا غريبه به چشم من بي تو
تحمل درد ها ناممکنه عشق من
اي همه وجود من
هر چه کلام عاشقونه ست ارزوني اون چشم هاي قشنگت
منو با يک نگاه به رويا ببر
تو در خواب هايم در قصه هايم، در روياهايم، در همه وقت نوشته هاي مني
تو که بهترين دليل واسه زنده بودني
بيا روياي مهربونم
بيا عزيز هميشه ماندگارم که جز ديدار تو آرزويي ديگر ندارم

نمی دانم تا کدامین طلوع زنده خواهم ماند و در کدامین غروب خواهم رفت . . .
اما دوست دارم تا آخرین لحظه بودنم 
دستانم تشنه ی دستان توست
شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم
بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم
زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت
می دانم روزی با تن خسته و خیس ،
سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی
در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود
و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم
تا دیگر دوریت را حس نکنم
دوست دارم عاطي جون

میشه مثل یه قطره اشك بعضیا رو از چشمت بندازی ....
ولی هیچ وقت نمی تونی جلوی اشكی رو بگیری
كه با رفتن بعضیا از چشمت
جاری میشه


ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی

چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است

چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود

بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای

من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی

تو هوای دلم را با طراوت کردی

زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم

پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

هر شب در رویاهایم میبینم وحس میکنم پیش منی عاطی


پشت اين پنجره ها دل مي گيره
غم وغصه دلو تو مي دوني
وقتي از بخت خودم حرف مي زنم
چشام اشك بارون مي شه تومي دوني
عمريه غم تو دلم زندونيه
دل من زندون داره تو مي دوني
هرچه بهش مي گم توآزادي ديگه
مي گه من دوست دارم تو مي دوني
مي خوام امشب با خداشكوه كنم
شكوه هاي دلمو تو مي دوني
بگم اي خدا چرا بختم سياس
چرا بخت من سياس تو مي دوني
پنجره بسته مي شه شب مي رسه
چشام آروم نداره تو مي دوني
اگر امشب بگذره فردا مي شه
مگه فردا چي مي شه تو مي دوني
عمريه غم ت دلم زندونيه


دل من زندون داره تو مي دوني
هر چه بهش مي گم تو آزادي ديگه
مي گه من دوست دارم تو مي دوني
یک بوسه تقدیم به او که در وسعت نگاه قلبش فهمیدم.....
که تنهاترین فردی است که مرا در سخت ترین لحظات زندگی ام تنها
نمی گذارد......
